پنج شنبه, 28 ارديبهشت 1396 ساعت 15:24

داستان زیبای «خوش شانسی و بدشانسی»

نوشته شده توسط

می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سايرين از آن محروم می‌مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟ چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟

سه شنبه, 26 ارديبهشت 1396 ساعت 04:40

گفتار اندر آفرینش عالم (فردوسی)

نوشته شده توسط

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۲۹ه‍.ق، ۳۱۹ه‍.خ - درگذشتهٔ پیش از ۴۱۱ه‍.ق، ۳۹۷ه‍.خ در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.

سه شنبه, 26 ارديبهشت 1396 ساعت 03:31

حکایت «کار کردن»

نوشته شده توسط

دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟

چهارشنبه, 06 ارديبهشت 1396 ساعت 09:50

ضرب المثل خود کرده را تدبیر نیست

نوشته شده توسط

وقتی کسی خودش را دچار مشکل کند و خودش برای خودش گرفتاری و ناراحتی درست کند، مردم به او می گویند: «خود کرده را تدبیر نیست.» یعنی هر بلایی هست، خودت بر سر خودت آورده ای؛ پس باید مشکلاتش را هم تحمل کنی و دم بر نیاوری

شنبه, 02 ارديبهشت 1396 ساعت 04:31

شعری زیبا از شیخ بهایی

نوشته شده توسط علم دیلی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةالحساب، تشریح الافلاک و دو مثنوی معروف " نان و حلوا" و "شیر و شکر" اشاره کرد. وی در سال ۱۰۳۰هجری قمری در اصفهان دار فانی را وداع گفت. جنازهٔ او را به مشهد انتقال دادند و در مسجد گوهرشاد دفن کردند

پنج شنبه, 24 فروردين 1396 ساعت 15:54

درسی بزرگ از یک کودک

نوشته شده توسط

سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم.

چهارشنبه, 23 فروردين 1396 ساعت 07:40

شعری زیبا از عمان سامانی

نوشته شده توسط علم دیلی

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی در سال ۱۲۶۴ه.ق. متولد شد و در شب سه‌شنبه دوازدهم شوال سال ۱۳۲۲ه.ق. درگذشت و در وادی السلام نجف دفن شد. او را دیوانی است به نام «گنجینة الاسرار» که در هند و در ایران به چاپ رسیده‌است».

پنج شنبه, 17 فروردين 1396 ساعت 14:47

شعری در وصف پدر

نوشته شده توسط

ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم

آشنایی با غم تنهاییم

***

پنج شنبه, 17 فروردين 1396 ساعت 12:53

ضرب المثل گر ملک این است و همین روزگار

نوشته شده توسط

گر ملک اینست و همین روزگار                زین ده ویران دهمت صدهزار

روزی انوشیروان پادشاه ساسانی  همراه با وزیرش بزرگمهر حکیم،از کنار روستایی می گذشتند.خانه های روستا خراب و ویران شده و مردمش آواره شده بودند.صدای آواز دو جغد به گوش شاه و وزیرش رسید.انوشیروان از بزرگمهر پرسید:« به نظر تو این دو جغد باهم چه می گویند؟»

بزرگمهر که همیشه می خواست شاه  را متوجه وظیفه و مسئولیت هایش نماید  از فرصت استفاده کرد و پاسخ داد:« پادشاها، یکی از این دوجغد دارد  دختر جغد دیگر را برای پسرش خواستگاری می کند

سه شنبه, 15 فروردين 1396 ساعت 02:44

ضرب المثل توبه گرگ مرگ است

نوشته شده توسط

كسی كه دست از عادتش بر ندارد .

آورده اند كه ...

دوشنبه, 14 فروردين 1396 ساعت 03:16

شعری زیبا از عمان سامانی

نوشته شده توسط

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸تا ۱۳۲۲قمری است. وی در سال ۱۲۶۴ه.ق. متولد شد و در شب سه‌شنبه دوازدهم شوال سال ۱۳۲۲ه.ق. درگذشت و در وادی السلام نجف دفن شد.

دوشنبه, 14 فروردين 1396 ساعت 02:11

حکایت مردم آزار در گلستان سعدی

نوشته شده توسط

مردم آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد درویش را مجال انتقام نبود.

شنبه, 12 فروردين 1396 ساعت 03:33

داستان دزدیدن جوانمردی

نوشته شده توسط

اسب سواری ، مرد چلاقی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست.

 

صفحه1 از3